تبلیغات
♥خادم هیئتهای حسینی تبریز(حمیدكافی لاله)♥ - شعری فارسی در مدح و میلاد امام عصر (عج) ازآقای امیر ایزدی همدانی
 
♥خادم هیئتهای حسینی تبریز(حمیدكافی لاله)♥
خادم هیئت های حسینی تبریز(حمیدكافی لاله)- مداحان پیشكسوت و باصفای آذربایجان و مداح خرد سال مهدی كافی لاله
.... تبلیغ ....
درباره وبلاگ


بو شفاخانه حسینندی طبیب آنی باخور
دکتری قولسوز ابوالفضلدی مجانی باخور
گلون ای درد اولانلار آچیلوب باب کرم
بو یره فاطمنین دیده ی گریانی باخور

******************
ای حسینون عاشقی گل باخ حسینون حالینه
گور نجور تک گالدی میداندا چاتان یوخ دادینه
قالمادی شهرینده چونکی عدالت گورمدی
ایلدی عزم سفر چون عزم رضوان ایلدی

مدیر وبلاگ : حمید كافی لاله
مطالب اخیر
تاریخ روزنمایشگر تاریخ شمسی، قمری و میلادی اوقات شرعیاوقات شرعی پیشرفته
برچسبها
. .

شعری فارسی در مدح و میلاد امام عصر (عج) از

 آقای امیر ایزدی همدانی 

گریز آن به حضرت ابوالفضل العبّاس (ع)

دل پاییزی ام بگرفته رنگ نوبهار امشب

نمی گیرد درون سینه ام آرام و قرار امشب

هوای سامرا دارد به شوق روی یار امشب

که بیند در دل سرداب رخسار یار امشب

نه تنها بر دل من آفرینش را قرار آمد

ولی ا... اعظم حجّت پروردگار آمد

بگردد کعبه گرد خشت خشت خانه ی نرجس

که امشب بشکفد در باغ دین ریحانه ی نرجس

بیاید از صدف بیرون دُرِ یکدانه ی نرجس

زده بر عرش پهلو، نور از کاشانه ی نرجس

اگرچه وضع حملش بوده همچو مادر موسی

ولی فرزند او باشد به رتبت دلبر موسی

دمی که آن گل خوشبو به باغ دین شکوفا شد

لب شیرین او بهر شهادت غنچه سان وا شد

ز نور حضرتش روشن تمام مُلک دنیا شد

شب میلاد او را در حقیقت شام اَسرا شد

نه تنها با وجود نازنینش فرش روشن شد

چو احمد رفت معراج و ز یمنش عرش روشن شد

ز بام عرش یا عیسی ببین عبد مویّد را

ببین موسی به سامرّا ز سینا وجه سرمد را

بیا یوسُف ز مصرِ حُسن و بنگر شبه احمد را

جمال دلربای قائم آل محمّد را

به روی گونه ی آن مه جبین بین خال هاشم را

در او بنگر جلال و اقتدار آل هاشم را

پناه بی پناهان ملجا المستضعفین آمد

عیان کهف امان، نور هدی، حصن حصین آمد

امام المتّقین، علم الیقین، یعسوب دین آمد

ستون آسمان و حجّت روی زمین آمد

زمین روزی نبیند، گر رخ صاحب زمان خود

گشاید از پیِ بلعیدنِ اهلش دهان خود

یگانه یادگار عترت و احیاگر قرآن

تو آن دُرّی که باشد از تبار لولو و مرجان

قسم بر سوره ی والعصر ای اسطوره ی انسان

هر آنکس دیده در راهت ندارد هست در خسران

اگرچه غائبی مهدی زمان را صاحبی مهدی

تو خون کشته ی کرب و بلا را طالبی مهدی

الا بر لحظه لحظه عمر پربارت سلام صبر

خدای دانش و پیغمبر عشق و امام صبر

تو از ایّوب بردی گوی سبقت در مقام صبر

بیا، تا چند ماند ذوالفقارت در نیام صبر؟

بیا و انتقام مادرت را از عدو بستان

تقاص از آنکه حقّش برد و سیلی به او زد بستان

الا ای حامی مستضعفان الغوث ادرکنی

شریک مصحف و صاحب زمان الغوث ادرکنی

امام آخِرین انس و جان الغوث ادرکنی

ولی ا... اعظم در جهان الغوث ادرکنی

تویی مولای من، درمان دردم العجل مهدی

بیا تا جان به کف دورت بگردم العجل مهدی

چه شب ها با امید وصل سوی جمکران رفتم

به سهله در پیِ تو با سرشک دیدگان رفتم

از این مجلس به آن مجلس سر و سینه زنان رفتم

به دنبال تو بودم، هر کجا در هر زمان رفتم

ندیدم، یا اگر دیدم تو را نشناختم مهدی

ز داغ هجر تو هم سوختم هم ساختم مهدی

نمی دانم کجایی ای به شیعه محرم و مونس

کند ای گل مشام جان شمیم روح بخشت حس

تو را سوگند بر دامان پاک مادرت نرجس

بیا یابن الحسن با ما دمی بنشین در این مجلس

بیا بنگر که می سوزم من و چون نی نوا دارم

ز طفلی، آرزوی دیدن کرب و بلا دارم

چُنان لاله حدیث داغ خود بر یاس می خوانم

ز جور و کینه ی قوم نمک نشناس می خوانم

همیشه از شما پرشور و با احساس می خوانم

بیا اینجا برایت روضه ی عبّاس می خوانم

تو خود گفتی که هر جا نام او باشد من آنجایم

برای سوگواری بر عموی خویش می آیم

سلام من، سلام تو به عبّاس و به مولایش

سلام من به عبّاس و به سرو قدّ رعنایش

سلام من به عبّاس و به آن چشمان شهلایش

درود من به بازو و به فرق و جمله اعضایش

چه عبّاسی؟ سرور سینه ی امّ البنین باشد

که هفدن منصبش در بارگاه شاه دین باشد

چه عبّاسی؟ که بوسیده است دست حق ز دست او

ز کف برده دل امّ البنین را چشم مست او

بود هستیّ دین مرهون هست و ضرب شست او

ز وی گر سائلی نومید شد، باشد شکست او

به بازار ولایت سکّه ی عشقش چو رایج شد

عزیز ا... بود و شهره بر باب الحوائج شد

به دشت طف چو از دریا برون آن مه جبین آمد

به جنگش خیل دشمن از یسار و از یمین آمد

به جسمش مثل باران تیر کین از مشرکین آمد

به فرق نازنین او عمود آهنین آمد

چُنان کز صدر زین با روی خونین بر زمین افتاد

شکست از داغ آن مه بر رخ خورشید دین افتاد

الا ای حکم فرمای همه دنیا اباصالح

تو هستی منتقم ای صاحب دم یا اباصالح

منم عبد خطاکار و تویی مولا اباصالح

برآور حاجتم را حرمت زهرا اباصالح

ببین افتاده از پا "ایزدی" برگیر دستش

نگه دار آبرویش را و جبران کن شکستش را



نوع مطلب :
برچسب ها : شعری فارسی در مدح و میلاد امام عصر (عج) ازآقای امیر ایزدی همدانی، ولادت مهدی المنتظَر (عج) ازمرحوم بیوک اعظمی تبریزی، ولادت حضرت مهدی (عج) ازاستادکلامی زنجانی، میلاد حضرت صاحب الامر(عج) از کلامی زنجانی، ولادت امام زمان (عج) از کلامی زنجانی، تعریف امام زمان (عج) ازکلامی زنجانی، ولادت حضرت ناموس دهر امام زمان (عج)ازمرحوم حاج حسن صحرائی سیابانی متخلّص به زاهد،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
وب سایت ختم قرآن مجید



در این وب
در كل اینترنت

کد سایه دار شدن لینک ها

. .